مذهبی
سلام به وب من خوش آمدید.
شنبه 10 فروردین 1392 :: 15:46 ::  نويسنده : bakhtiary54

ادامه مطلب قبلي : در اين هنگام شريح گفت : يا اميرالمؤمنين قضاوت حضرت داود چگونه بود؟
حضرت فرمود: داود پيامبر از كنار نوجوانانى كه بازى مى كردند عبور كرد، شنيد كه بچه ها يكى از رفيقهاى خود را به نام مات الدين (دين مرد) صدا مى زنند و جوانى پاسخ مى دهد.
حضرت به آن جوان فرمود: اسم تو چيست ؟ گفت : مات الدين ، فرمود: چه كسى اين اسم را براى تو گذارده ؟ گفت : مادرم ، حضرت داود نزد مادر جوان رفته فرمود: اى بانو نام اين پسرت چيست ؟ گفت : مات الدين ! فرمود: چه كسى اين نام را بر او نهاده است ؟ گفت : پدرش ، فرمود: جريانش چيست ؟
زن گفت : پدرش با عده اى به سفر رفت ، آن موقع من به اين نوجوان باردار بودم آن عده آمدند ولى شوهرم نيامد، سراغ شوهرم را گرفتم گفتند: او مرد، گفتم : اموال او چه شد؟ گفتند: چيزى باقى نگذارد؟ گفتم : آيا وصيتى كرد؟ گفتند: آرى ، وصيت كرد كه وقتى شما زايمان كردى نام فرزندش را خواه پسر باشد يا دختر مات الدين بگذارى ! من نيز چنين كردم .
حضرت داود فرمود: آن گروه را مى شناسى ؟ گفت : آرى ، فرمود: زنده اند يا مرده ؟ گفت : زنده اند، فرمود: بيا با هم نزد آنها برويم ، آنگاه آنها را از منزلها بيرون آورد و همانند همين حكمى كه من كردم قضاوت كرد و به زن فرمود: نام پسرت را عاش الدين (دين زنده شد) بگذار الحديث .

اميرالمؤمنين روزى به مسجد آمد، جوانى را ديد كه مى گريد و مردم مشغول آرام كردن وى هستند، حضرت فرمود: براى چه مى گريى ؟ گفت :
يا اميرالمؤمنين شريح قاضى به ضرر من قضاوتى كرده كه نمى دانم چيست ؟ سپس ادامه داد: اين چند نفر اشاره به عده اى كه آنجا بودند كرد - با پدرم به سفر رفتند، اينها آمدند ولى پدرم نيامد، پرسيدم پدرم چه شد؟ گفتند: او مرد، گفتم : مال او چه شد؟ گفتند: پدرت مالى باقى نگذارده است . من آنها را نزد شريح قاضى بردم ، او آنها را قسم داد، ولى من مى دانم كه پدرم وقتى به سفر مى رفت اموال بسيارى همراه داشت .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: برويد نزد شريح ، همگى نزد شريح آمدند.
حضرت فرمود: اى شريح ميان اينها چگونه قضاوت كردى ؟
شريح گفت : يا اميرالمؤمنين اين جوان ادعائى نسبت به اين افراد داشت كه مدعى است اينها با پدر او به سفر رفته اند ولى پدرش برنگشته است من از اينها سئوال كردم نگفتند: پدرش مرده است ، از مال او پرسيدم ، گفتند: مالى باقى نگذارد.
به جوان گفتم : آيا بر ادعاى خودت شاهدى دارى ؟ گفت : نه ، من نيز (طبق قانون قضاوت ) اينها را قسم دادم ، اينها نيز قسم خوردند.
اميرالمؤمنين (كه بر اسرار و غيبت آگاهى دارد) فرمود: هيهات (هرگز) اى شريح آيا اينگونه داورى مى كنى ؟ شريح گفت : پس چگونه ؟ فرمود: به خدا سوگند در ميان اينان چنان داورى كنم كه هيچكس قبل از من جز داود پيامبر صلى الله عليه وآله چنين نكرده باشد! سپس به قنبر فرمود: اى قنبر ماءمورين شرطة الخميس
(342) را صدا بزن ، آمدند، حضرت به هر كدام از آن متهمين يكنفر ماءمور گماشت ، آنگاه به صورت آنها نگاه نموده فرمود: چه مى گوئيد؟ آيا مى پنداريد من نمى دانم با پدر جوان چه كرده ايد؟ اگر چنين باشد من نادان خواهم بود! سپس فرمود: صورت اينها را بپوشانيد و از هم جدا كنيد، هر كدام را با صورتهاى پوشيده همراه با ماءمورى كنار يكى از اسطوانه ها قرار دادند.
حضرت امير عليه السلام به نويسنده (منشى ) خود به نام عبدالله بن ابى رافع فرمود: صحيفه و دواتى بياور (تا اقرار اين گروه را بنويسيد) اميرالمؤمنين در جايگاه داورى نشست و مردم اطراف حضرت نشستند، حضرت فرمود: وقتى من تكبير گفتم شما نيز تكبير بگوئيد.
آنگاه فرمود تا يكى از آنها را آوردند و مقابل حضرت نشاندند و صورتش ‍ را باز كردند، حضرت به نويسنده خود فرمود: اعترافات او را بنويس ، آنگاه حضرت به آن مرد فرمود: آن هنگام كه با اين جوان حركت كرديد چه روزى بود؟ مرد گفت : در فلان روز، فرمود: در چه ماهى ؟ گفت : فلان ماه ، فرمود: چه سالى ؟ گفت : فلان سال ، فرمود: وقتى پدر اين جوان مرد شما در چه منطقه اى بوديد؟ گفت : در فلان منطقه ، فرمود: در خانه چه كسى فوت كرد؟ گفت : منزل فلان بن فلان فرمود: بيمارى او چه بود؟ گفت : فلان بيمارى ، فرمود: چند روز بيمارى او طول كشيد؟: گفت : فلان مقدار، فرمود: در چه روزى مرد، چه كسى او را غسل داد و كفن كرد و چه كفنى بر او پوشاندند؟ چه كسى بر او نماز خواند، چه كسى او را داخل قبر كرد؟
پس از پايان بازجوئى ، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تكبير گفت ، تمامى مردم نيز تكبير گفتند. در اين هنگام ديگر دوستان او به ترديد افتادند و يقين كردند كه رفيق آنها اقرار كرده است ، حضرت دستور داد تا اين مرد را به زندان برده و فرمود تا نفر بعدى را بياورند، او را مقابل خويش نشاند، صورتش را باز كرد سپس فرمود: هرگز، آيا شما مى پنداريد كه من از كار شما آگاه نيستم .
آن مرد گفت : يا اميرالمؤمنين ، من يكى از اينها هستم و با كشتن او موافق نبودم و حقيقت را گفت ، آنگاه يكى يكى ديگران نيز آمدند و به قتل و ربودن مال مقتول اقرار كردند، آنگاه حضرت آن نفر اول را نيز دوباره احضار كرد او نيز اقرار كرد و حضرت آنها را مجبور به پرداخت مال و تن دادن به كيفر نمود.

دوشنبه 05 فروردین 1392 :: 09:32 ::  نويسنده : bakhtiary54
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
از دنیای شما سه چیز محبوب من است:
1-تلاوت قرآن
2-نگاه به چهره رسول خدا
3-انفاق در راه خدا

 

دوشنبه 05 فروردین 1392 :: 09:16 ::  نويسنده : bakhtiary54

سّر نام های حضرت فاطمه (س) در چیست؟

نام های مبارک حضرت زهرا(س)

امام صادق(ع) می فرمایند: حضرت فاطمه‏ى زهراء(س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.

به تصریح امام صادق(ع) ، حضرت فاطمه(س) نه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارد، لذا یکى از کنیه‏هاى آن حضرت «اُمّ‏الأسماء» است. یعنى بانویى که اسامى فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحى صدیقه کبرى(س) مى‏کند، زیرا ایشان زن نمونه بودند. زن نمونه یعنى انسانى کامل که براى بشریت الگو و سرمشق مى‏باشد، لذا همه‏ى صفات عالى انسانى در ایشان جمع بود و حضرت زهرا(س) در برابر هر صفت نیک، داراى لقبى خاص بودند.

چرا فاطمه ؟

حضرت فاطمه‏ى زهرا(س) یک نام رسمى داشت که همان فاطمه مى‏باشد. این نام را پیامبر اکرم(ص) هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزید.


ادامه مطلب ...
شنبه 03 فروردین 1392 :: 20:27 ::  نويسنده : bakhtiary54

 

بسمه تعالی
هدیه ای از مراجع نجف به محبان امام حسین (ع)
 
همراه هیئتی از وزارت امور خارجه و حج و زیارت قبل از محرم  در نجف اشرف با مراجع و علمای مقیم نجف دیدار نمودیم . آیت الله بشیر پاکستانی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان  مطلبی را به عنوان هدیه به محبان و دوستان امام حسین به ما هدیه نمودند و بنده نیز آن را تقدیم شما دوستان اباعبدالله می کنم .
آیت الله بشیر فرمودند چند سالی بود که معنی و تفسیر دو آیه 71 و 73 سوره زمر مرا بخود مشغول نموده بود .
1-... وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً).(زمر 71) این سوره می فرماید اهل جهنم را به طرف جهنم می کشند .
2-... (وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا( زمر73ً این آیه می فرماید م<منین را به سمت بهشت می کشند .
کشاندن اهل جهنم به سمت دوزخ طبیعی است زیرا کسی حاضر نیست داخل آتش و عذاب شود .اما سوال این است که مومنین را چرا به سمت بهشت می کشند؟؟ . افراد باید برای ورود به بهشت خودشان با شتاب بروند .
تمام کتب و تفاسیر مختلف را دیدم نتیجه ای حاصل نشد تا اینکه  به روایتی از امام صادق علیه السلام در بحار الانوار برخورد نمودم .که می فرماید : مومنین و دوستان  سید الشهدا (ع)  در روز حساب از خدا می خواهند قبل از ورود به بهشت  مولایشان حسین را ملاقات نمایند . امام به دیدار محبان می آید . این ملاقات بسیار طولانی می شود . امام صادق می فرماید هردو طرف غرق تماشا هستند و هیچکدام چشم بر نمی دارند نه امام محبان خود را رها می کند نه دوستان سید الشهدا از مولای خود دل بر می دارند . ملاقات آنقدر طولانی می شود که خداوند به مأموران بهشت می فرماید این مومنین و دوستان حسینم را به طرف بهشت بکشید تا ملاقات  پایان یابد.
آیت الله بشیر می فرمود :این روایت امام صادق را تفسیر صحیح این آیه یافتم و قلبم آرام شد .
خدایا ما را از دوستان امام حسین ( ع) قرار بده .
محمد صادقی –

در بین احادیثی که درباره نوروز وجود دارد دو حدیث معروفتر از بقیه هستند که یکی از آنها از معلی بن خنیس روایت شده که اخباری را ارائه می دهد و دیگری که در کتاب دعائم الإسلام مطرح شده که به آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن اشاره دارد . ما عین روایت اول را خدمت عزیزان عرض خواهیم کرد:

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:

می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت :

قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند .

 



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 01 فروردین 1392 :: 08:42 ::  نويسنده : bakhtiary54

سال نو بر شما مبارك باد.

چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 17:51 ::  نويسنده : bakhtiary54

قال اميرالمؤ منين عليه السلام :

 من لم يصبر على مضض التعليم ، بقى فدل الجهل .

كسيكه وقت كمى را صبر نداشته باشد براى فراگرفتن علم ، در ذلت و خوارى ابدى گرفتار خواهد ماند.

سه‌شنبه 22 اسفند 1391 :: 17:53 ::  نويسنده : bakhtiary54

حارث بن سويد گفت : شنيدم از اميرالمؤمنين عليه السّلام كه مى فرمود:
حج كنيد قبل از اينكه نتوانيد، گويا مى بينم مرد حبشى (اصمع ) كه كلنگى به دست گيرد و سنگهاى اين خانه را يكى يكى از هم جدا كنداصمع كسى را گويند كه داراى گوش كوچك و به سر چسبيده باشد.

سه‌شنبه 22 اسفند 1391 :: 17:33 ::  نويسنده : bakhtiary54

گاو نرى الاغى را كشته بود، اين قضيه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق افتاده ، پس هنگامى كه آن بزرگوار در ميان جمعى از اصحاب خود كه ابوبكر و عمر نيز در ميان آنان بودند، نشسته بود طرفين دعوى نزد آن حضرت آمده و نزاع خود را مطرح كردند. در اين موقع پيامبر خدا به ابوبكر رو كرده و فرمود: بين آنان داورى كن !
ابوبكر گفت : ضمانى نيست ؛ زيرا حيوانى حيوان ديگر را كشته است .
پيامبر به عمر فرمود: تو بين آنان قضاوت كن ! عمر گفتار ابوبكر را تكرار كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام رو كرد و فرمود: بين آنان حكم كن !
على عليه السلام فرمود: اگر گاو در استراحتگاه الاغ داخل شده ، صاحبان گاو ضامن الاغ هستند، و در صورت عكس ‍ ضامن نيستند.
در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله دست به سوى آسمان بلند كرد و فرمود:
الحمدالله الذى جعل منى من يقضى بقضاء النبيين .
سپاس خداى را كه قرار داد از خاندانم شخصى را كه به قضاوتهاى پيامبران داورى مى كند

 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران